معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
647
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يافتند ، اول موسى در وادى مقدس به نداى « أَنَا رَبُّكَ » خلعت قربت يافت كه « وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا » ديگر ابن يامين در خلوتخانه يوسف نداى « أَنَا أَخُوكَ » شنيد و به بركت آن به سعادت خلعت وصلت مشرّف گشت كه « آوى إِلَيْهِ » ديگر بندهء عاصى در صحراى عرصات ، نداى « أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » شنود و به دولت آن ، لقاء و رؤيت يابد « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » . در خبر است كه چون روز قيامت شود خلايق اولين و آخرين به فضاى عرصات محشور گردند ، بنده را از وراى حجاب حساب كنند ، بنده چون بيند كه نقير و قطمير را بر وى مىگيرند ، رو بسوى جهنّم آرد ، خطاب آيد : كه « ادن منّى » هر چند نزديك مىآيد همچنان خطاب مىآيد كه « ادن منّى » تا به جائى رسد كه حجابها از ميان برخيزد و بنده به حقّ تعالى نزديك گردد و هيبت سلطانى و سياست قهرمانى بر دل بنده مستولى گردد و قبايح اعمال و فضائح افعال وى بر وى مكشوف شود ، از غايت خجالت سر در پيش بماند ، كرم الهى و رحمت نامتناهى جلّ جلاله ظهور كند ، به بنده خطاب فرمايد كه « عبدى انّى انا الغفور الرّحيم » من همان پروردگار آمرزگارم كه مدّتى تخم اميدوارى در زمين وفادارى من مىكاشتى و از من اميد رحمت و مغفرت مىداشتى ، اكنون به مقتضاى « انا عند ظنّ عبدى » بيائى ترا بنوازم و رايت عنايت و افضال در طريق هدايت و اقبال از براى تو برافرازم و به ذروهء علياى وصول و عروهء وثقاى قبول منزل و مأواى تو مقرّر سازم . قال اللّه تعالى « فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ » پس آن هنگام كه يوسف ساختگى كرد برادران را و بار ايشان را سنجيد به ايشان تسليم كرد « جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ » بفرمود تا آن صاعى كه بوى گندم مىپيمودند دربار برادر وى بنيامين پنهان كردند « ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » آنگاه آوازدهندهاى آواز داد كه اى كاروانيان شما به تهمت سرقة متّهميد « قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ » كاروانيان جواب دادند و رو بمنادى آورده گفتند : آن چيست كه گم كردهايد ؟